هواداران خاص شهاب حسینی

شهاب حسینی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بر همگی  یه اتفاق عالی افتاده

اگه گفتین چیه ؟

امروز (۱۴ بهمن ماه)دو نفر که برای ما خیلی اهمیت دارن به دنیا اومدن

اگه کفتین کیا؟

افرین (شهاب حسینی و پسر گلش محمد امین)

تولدشون مبارک

برای هردوشون ارزوی موفقیت دارم

امیدوارم که صدوبیست سال دیگه زنده باشن

بازم میگم تولدتون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 10:39  توسط مارال  | 

سلام بر همگی

حالتون خوفه؟

دماقتون جاقه؟

خوب خداروشکر   دیر اومدم اما دست پر اومدم

همونطور که میدونین شهاب حسینی این روز ها با مجله های زیادی همکاری کرده و من در این وب تصمیم دارم که برخی از این مصاحبه ها رو برای شما به نمایش بزارم

و حالا مصاحبه این هنرمند گرانقدر با مجله خانواده سبز

پسر شش ساله‌ای دارم که در روز تولد خودم در سال ۱۳۸۲ متولد شد. عاشق «بت من» و «اسپایدر من» است و تقریبا به جز این دو در مورد مسئله دیگری فکر نمی‌کند(خنده). محمد امین قشنگ ترین هدیه خدا به من و زندگی‌ام بوده است. من در زندگی، سختی‌های زیادی را تحمل می‌کنم تا بتوانم یک فرد موفق به جامعه تحویل دهم، اگر در آینده، «محمد امین» در جامعه، انسان موفقی باشد، احساس می‌کنم که این سال‌های عمرم بیهوده تلف نشده و ثمره خوبی داشته است،


گفتگوی اختصاصی با شهاب حسینی و همسرش

دو ماه پیش بود که متوجه شدیم شهاب حسینی یکی از بازیگران بااستعداد و توانای سینما و تلویزیون ایران، در محله خوش آب و هوای لواسان، در پاساژ هدیش یک کافی‌شاپ شیک به نام «کافه هنر» افتتاح کرده است، به بهانه گزارش از این کافی‌شاپ و چاپ آن در مجله آشپزی خانواده‌سبز، به آنجا رفتیم و از شهاب حسینی یک گفتگو درباره کافی‌شاپ و همچنین یک تصویر زیبا که جلوی او یک لیوان بستنی قرار داشت، گرفتیم و قرار شد آن را در آشپزی خانواده‌سبز چاپ کنیم، اما وقتی آقای شجاعی‌مهر این تصویر را دید، گفت؛ از شهاب بخواهید که با اعضای خانواده‌اش مقابل دوربین خانواده‌سبز قرار بگیرد. موضوع با شهاب در میان گذاشته شد و او هم از ما دعوت کرد به کافی‌شاپش در منطقه لواسان که در شمال شرق تهران واقع است، برویم. شهاب مثل همیشه با آغوش باز پذیرای ما شد، برادرش مهدی، همسر و پسر بانمکش «محمد امین» هم بودند. حال آنچه می‌خوانید، گپ و گفت دو ساعته هرمز شجاعی‌مهر با شهاب حسینی است.

آرامش زوج‌های ایرانی

خانواده سبز: برای این‌که زوج‌های ایرانی به یک آرامش عاشقانه برسند، چه کار باید انجام دهند؟

حسینی: ابتدا به خدا توکل داشته باشند، احترام به یکدیگر، در نظر گرفتن این حقیقت که در بهترین شکل ممکن با ۵۰ درصد توافق می‌توانند زندگی خوبی داشته باشند، احترام به هویت طرفین، از دست ندادن امید در زندگی، تلاش برای رسیدن به هدف مشترک در زندگی و در کنار آن تلاش برای رسیدن به اهداف شخصی، اینها از جمله عواملی است که می‌تواند آرامش را به زندگی زوج‌ها تزریق کند.

شما برای زندگی راحت به «آرامش» نیاز دارید و این آرامش، شما را به ثبات در زندگی و موفقیت در آینده نزدیک می‌کند، چه بهتر که او خانواده‌های ایرانی بین زوج‌ها، آرامش برقرار شود تا موفقیت هم به دنبال خود داشته باشد.

محرم

خانواده‌سبز: از ماه محرم بگو و این‌که چه درس‌هایی در این ماه گرفتی؟

حسینی: محرم هر سال خاطره است، مدت‌هاست به خاطر دوری از محله سابق زندگی‌ام نتوانستم در مراسم عزاداری که خاطرات کودکی و نوجوانی را برای من تداعی می‌کرد، شرکت کنم. این خاطرات هیچ وقت از یاد نمی‌رود. محرم درس‌های زیادی برای انسان‌ها دارد، مثل گذشت، تحمل و… که نمونه یک اسلام کامل است، چون اگر به معنای تسلیم بودن کلمه اسلام بیندیشیم، یک تسلیم واقعی در برابر خواست خداست برای رسیدن به هدف متعالی – یک کار ابراهیم‌وار، با تفاوت این‌که ابراهیم فرزندش را قربانی نکرد، اما امام حسین(ع)، خود و خانواده‌اش قربانی شدند.

تهران شهر عجیبی شده

خانواده‌سبز: نقل مکان از تهران، چرا؟

حسینی: تا حالا فکر می‌کردم فقط در فیلم‌هاست که طرف ناراحتی عصبی دارد یا مبتلا به یک آلرژی روحی است و دکتر می‌گوید که دریا و مسافرت برایت خوب است یا زندگی در یک جای آرام بهت کمک می‌کند ولی خودم کم‌کم به این نتیجه رسیدم. تهران شهر عجیبی شده که نگران‌کننده است. وقتی در تهران بودم صبح که از خانه بیرون می‌آمدم، تا فرمان اتومبیل را می‌پیچاندم در ترافیک بودم و وقتی به محل کار می‌رسیدم ترافیک به قدری روی ذهنم تاثیر می‌گذاشت که ممکن بود دو، سه تا سلام را درست جواب ندهم که همین‌ها باعث سوء‌تفاهم می‌شد. بنابراین تصمیم گرفتم جای آرام‌تری برای زندگی انتخاب کنم، به همین خاطر به اینجا آمدم.

موفقیت خانواده

خانواده‌سبز: نظر تو درباره یک خانواده موفق چیست؟

حسینی: هرانسانی باید حریم و حد و حدود خودش را در مورد هرمسئله‌ای مشخص کند. خانواده یک اصول و قواعد و یک سری مسئولیت‌ها و دغدغه‌هایی دارد که شما برای پردازش به این دغدغه‌ها ممکن است از ۲۴ ساعت، حتی وقت هم کم بیاورید البته در شرایطی که انسان تعهدی ندارد این مسائل کمتر است و میشه گفت وقتی که آدم متعهد به جایی نیست اختیار زندگی‌اش بیشتر دست خود اوست، و این شرایط سخت است. اما اگر انسان بتواند از پس مسئولیتی که بر عهده دارد بر بیاید، این شرایط سخت، دلچسب می‌شود. مثل کاشت، داشت و برداشت می‌ماند. آدم باید پای هر محصولی که می‌خواهد به دست بیاورد زحمت بکشد. امیدوارم محصول زندگی خانوادگی ما که پسرم «محمد امین» است بتواند آدم خوبی برای جامعه‌اش باشد که من بعد‌ها فکر نکنم که زندگی‌ام را باخته‌ام. من بخش زیادی از موفقیت‌های کاری خودم را مرهون برکت وجود خانواده می‌دانم و چه بسا خیلی‌هایش اصلا روزی من نبوده است، شاید روزی همسر یا پسرم بوده است که من در این میان تنها وسیله بوده‌ام. به هرحال خانواده مسئله تاییدشده‌ای است که در تاریخ بشری بوده، هست و همیشه خواهد بود.

خوشبختی در قناعت است

خانواده‌سبز: از خانواده خوشبخت برای ما بگو؟

حسینی: به نظر نباید بگوییم خانواده خوشبخت یا زوج خوشبخت، بلکه باید بگوییم خانواده موفق و زوج موفق. خوشبختی یک بار بی‌‌دغدغه‌ای با خود به همراه دارد که انگار این آدم‌ها هیچ غصه‌ای در زندگی ندارند، در حالی که باری که کلمه موفقیت دارد، خالی از ترس و استرس و غصه خوردن برای رسیدن به اهداف زندگی نیست. به موفقیت رسیدن در هر عرصه‌ای سخت است. به نظرم خوشبختی در گروی داشتن موفقیت در زندگی است. خوشبختی چیزی بیرون از آدم‌ها نیست، فکر می‌کنم که احترام به فردیت متقابل بین اعضای خانواده و بعد از آن به جامعه باعث می‌شود که انسان‌ها اعتماد به‌نفس پیدا کنند و کم‌کم به موفقیت برسند و در غالب آن موفقیت، خودشان را انسان‌های خوشبختی ببینند. خوشبختی در قلب و مغز انسان و در تعریف انسان از جهان آفرینش است، به قول حضرت علی(ع): خوشبختی در قناعت است. «قناعت نه به معنای خساست بلکه قناعت به موقعیتی که در آن به سر می‌بری.»

فراموش نکنیم کی هستیم

خانواده‌سبز: فکر می‌کنی که الگوی کسی شده باشی؟

حسینی: خودم به دنبال یک الگوی رفتاری-شخصیتی هستم و اصلا در خود نمی‌بینم که بخواهم الگوی کسی باشم، ولی پدر من یک بیت شعر را آویزه گوشم کرده است: «افتادگی آموز اگر طالب فیضی»، کلیدی که خودم ازش استفاده کرده‌ام این است که هیچ وقت نباید فراموش کنیم کی هستیم؟ از کجا آمدیم؟ و داریم چه کار می‌کنیم؟ همین! و بقیه‌اش را هم بسپاریم، دست خدا و خرد جامعه، چون این محبوبیت صرفا مختص یک هنرمند نیست. به هرحال خدا به همه ما یک نعمت اختصاصی داده است که مال خودمان است و باید بگردیم آن جوهر وجودی خودمان را پیدا کنیم و هر کسی که این جوهر وجودی را پیدا کرد جای خود را در جامعه پیدا کرده است.

شهاب دیروز و امروز

خانواده‌سبز: تفاوت شهاب حسینی امروز و دیروز؟

حسینی: فکر می‌کنم شهاب حسینی ۲۰ ساله با شهاب حسینی ۳۶ ساله یک تفاوت خوب و یک تفاوت بد دارد. اولین تفاوت این است که در جوانی به مسائل ساده نگاه می‌کردم که البته زندگی لذت‌بخش‌تر و بهتر به نظر می‌رسید. تفاوت دیگر این است که آن خامی و بی‌‌تجربگی در وجودم کمرنگ‌تر شده و در واقع احساس می‌کنم که به یک ثبات در زندگی نزدیک‌تر شده‌ام که فکر می‌کنم تغییر مثبتی در زندگی‌ام است. اما باید اشاره داشته باشم که هر چه از زندگی می‌گذرد نگاه تو به زندگی پیچیده‌تر می‌شود و دیگر لذت دوران جوانی را نمی‌توانی احساس کنی.

نسل ما نسل موفقی بود

خانواده‌سبز: تفاوت‌های نسل دیروز و نسل امروز؟

حسینی: کودکی و نوجوانی ما زمانی شکل گرفت که کشور ما با دست خالی در حال جنگ بود و نمی‌دانستیم که این جنگ چند سال به طول خواهد انجامید و باید برای بزرگ شدن عجله می‌کردیم. این عجله باعث شد تا کودکی، مستقیما به دوران جوانی متصل شود، به همین دلیل، نسل ما در سنین کودکی و جوانی تجربه‌هایی را کسب کردند که باعث شد از لحاظ فکری و تجربی بزرگتر از سن واقعی‌شان به نظر برسند. نسل ما آرزو دارد نسل امروز به شکوفایی برسد. حالا اگر نسل فعلی به شکوفایی و پویایی رسید، نشان‌دهنده این است که نسل ما بیهوده وقت صرف نکرده است.

محمد امین زیباترین هدیه خدا به من

خانواده‌سبز: و پسر گلت محمد امین، از او برایمان بیشتر بگو؟

حسینی: پسر شش ساله‌ای دارم که در روز تولد خودم در سال ۱۳۸۲ متولد شد. عاشق «بت من» و «اسپایدر من» است و تقریبا به جز این دو در مورد مسئله دیگری فکر نمی‌کند(خنده). محمد امین قشنگ ترین هدیه خدا به من و زندگی‌ام بوده است. من در زندگی، سختی‌های زیادی را تحمل می‌کنم تا بتوانم یک فرد موفق به جامعه تحویل دهم، اگر در آینده، «محمد امین» در جامعه، انسان موفقی باشد، احساس می‌کنم که این سال‌های عمرم بیهوده تلف نشده و ثمره خوبی داشته است، ولی اگر خدایی ناکرده اینگونه نشد احساس می‌کنم که در قسمتی از زندگی‌ام شکست خورده‌ام. همیشه در روابطم با محمد امین سعی می‌کنم که کودکی خودم را به یاد بیاورم و یادم باشد که من هم روزی کودک بودم. وقتی این موضوع یادم می‌رود رابطه‌ام با محمد امین دچار مشکل می‌شود. امیدوارم وقتی او بزرگتر شد برایش یک دوست خوب باشم تا یک پدر خوب.


گذشته پرافتخار

خانواده‌سبز: چه شد که به هنر رو آوردی؟

حسینی: در شبکه دو و در برنامه‌ای به نام «جمعه‌ها» با ملک‌مطیعی آشنا شدم که آن زمان در رادیو جوان، وی نمایش‌های رادیویی را کارگردانی می‌کرد و توسط او به نمایش‌های رادیویی دعوت شدم، «آن زمان رادیو برای من یک موقعیت کاری بود که برایم پیش آمده بود، اما من به آن زمان افتخار می‌کنم و گذشته‌ام را نفی نمی‌کنم، چون آنها تکه‌پازل‌های بودند که آینده مرا شکل دادند. حتی به آن زمانی که به شهرستان‌ها می‌رفتم و روی صحنه‌ها و در کنار بچه‌ها کار طنز می‌کردم، آن هم برای شادی و خنده مردم، افتخار می‌کنم.» باید اشاره کنم: «من هنوز هم یک دانش‌آموزم اگر تحصیل در رشته‌های دیگر تا ۴۰ سالگی به پایان برسد، اما در رشته هنر، انسان تا پایان هم دانش‌آموز باقی می‌‌ماند، به نظر من یک هنرمند کارنامه پایانی‌اش را با مرگش می‌گیرد، چون تا زمانی که زنده است چیزهایی که نمی‌داند، صدها برابر چیزهایی است که می‌داند.»

همه در حال آموختن هستیم

خانواده‌سبز: نظرت در مورد سوپراستار چیست؟

حسینی: من واژه سوپراستار را در سینما فقط یک تیتر تجاری و تبلیغاتی می‌دانم، این خاصیتی نیست که به یک نفر اضافه شود، شما به کسی «سوپراستار» می‌گویید که وقتی به کارنامه زندگی شخصی و هنری او نگاه می‌کنید، ببینید که آن فرد، هم خوب بازی می‌کند، هم خودش انسان خوبی است، کارهای عام‌المنفعه زیادی انجام می‌دهد، خوش برخورد است، آدم سالمی است و به طور کلی وجودش برای جامعه یک نعمت است. من به واژه هنرمند اعتقاد دارم نه سوپراستار، ما انسان‌ها همه در حال آموختن هستیم، آن هم وقتی که همه مردم کار ما را تایید کنند، تازه به ما می‌گویند؛ هنرمند!

خدا دستم را گرفت

خانواده‌سبز: به آرزوهایت رسیدی؟

حسینی: من ۱۱ سال است که وارد حیطه هنر شدم و در عمر هنری یک فرد این مدت، زمان زیادی نیست. تازه اگر شما ۳۰ سال کار هنری کرده باشید، می‌توان به شما گفت؛ یک عمر فعالیت هنری…

یادم می‌آید که ۱۲ سال پیش به چه کنم چه کنم افتاده بودم، نمی‌دانستم چه کار باید کنم و از تنها کسی که کمک خواستم، خداوند بود، هر آنچه که آرزو داشتم را خداوند به من داد و حالا وظیفه من این است که از این امانتی که خداوند داده است، درست نگهداری کنم. حال که به گذشته‌ام نگاه می‌کنم، می‌بینم که بعضی مواقع اشتباهاتی انجام دادم و به همین خاطر می‌گویم که تو امانتدار خوبی نبودی.

درباره الی

خانواده‌سبز: «درباره الی» یکی از آخرین فیلم‌های «شهاب حسینی» بود که کلی جوایز ایرانی و خارجی را درو کرد، نظرت چیست؟

حسینی: به نظر من دلیل اصلی موفقیت «درباره الی» حوصله، تمرکز و انرژی است که اگر برای هر کار دیگری، هم این میزان وقت هزینه می‌شد، آن کار مورد توجه قرار می‌گرفت. یکی دیگر از دلایل موفقیت این فیلم، درایت کارگردان بود، در واقع او می‌دانست که چه می‌خواهد و در واقع فیلم در ذهن اصغر فرهادی ساخته شده بود و این‌گونه نبود که بخواهد سر صحنه تازه تصمیم بگیرد که مثلا باید چه کاری انجام دهد که فیلم بهتر شود. یادم می‌آید برای اولین بار که فیلمنامه را خواندم با خودم گفتم؛ این که خیلی ساده است، دیالوگ‌هایش روزمره است، احساسم این بود که فیلم یک برش از زندگی واقعی ماست و حالا درک می‌کنم این برش زندگی چقدر مهم بوده و ما خبر نداشتیم، این‌که ما چقدر می‌توانیم کارهای ناپسند انجام دهیم و خودمان هم خبر نداریم که حتی یک رفتار و دیالوگ کوچک ما چقدر می‌تواند در قضاوت دیگران موثر باشد.

مشکل بازیگری

خانواده‌سبز: و مشکلات دنیای بازیگری؟

حسینی: می‌خواهم از خودم بگویم، بزرگ‌ترین مشکل «شهاب حسینی»، نداشتن درک درست از موقعیتی است که در آن قرار می‌گیرد. بگذارید برای شما واضح‌تر بگویم؛ نقش مثل «لباس» است، مهم نیست که چه مارکی بر تن می‌کنید، مهم این است لباسی که پوشیده‌اید، شما را برازنده نشان می‌دهد یا نه؟ شهاب حسینی باید ابتدا به درک درستی از خودش برسد تا بتواند از کارش هم درک درستی داشته باشد. من بازیگر، باید ابتدا کاری انجام دهم که مرا برازنده نشان دهد و مناسب خودم باشد، این یکی از مشکلات اساسی جامعه بازیگری است. حال که صحبت به اینجا رسید، جا دارد به نکته‌ای اشاره داشته باشم، شاید در ابتدا دغدغه دیده شدن در من وجود داشت، چون انسان تا شناخته نشود، نمی‌تواند اعتماد کسی را جلب کند و دیگران نمی‌توانند روی او نظر درستی بدهند، اما دیده شدن به هر قیمتی خوب نیست، دیده شدن در جایی که بتوانم مسئولیت خودم را خوب انجام دهم، نه این که صرفا دیده شوم، بازیگر زمانی می‌تواند به درستی دیده شود، که بتواند خوب فکر کند، زمانی می‌تواند درست فکر کند که بتواند نسبت به خود و اطرافش شناخت خوبی داشته باشد. بنابراین اگر من بازیگر به این دو شناخت رسیده باشم، می‌توانم درست فکر کنم که جامعه در حال حاضر به چه چیزی بیشتر احتیاج دارد و چه چیزی برایش بهتر است.

شهاب خانواده

خانواده‌سبز: تفاوت‌های شهاب بازیگر با شهاب حسینی؟

حسینی: صبح زمانی که از منزل خارج می‌شوم، تا زمانی که به محل کارم می‌رسم، شهاب حسینی هستم و از زمانی که روی صندلی گریم می‌نشینم کم‌کم خودم را از فضای اطراف جدا می‌کنم، زمانی که می‌خواهم جلوی دوربین بروم، از خودم فاصله می‌گیرم و به شخصیتی که باید آن را بازی کنم، نزدیک می‌شوم و پس از پایان کار دوباره به خودم باز می‌گردم، وقتی هم دوباره به خانه بر می‌گردم، برای همسرم، همسر، برای فرزندم، پدر و برای مادرم یک فرزند هستم.

از لابه‌لای حرف‌ها

* تا قبل از این‌که در سال گذشته جایزه سیمرغ جشنواره فجر را بگیرم، آزادانه می‌چرخیدم و انگیزه‌های مختلف را دنبال می‌کردم، اما الان بیشتر در انتخاب‌هایم دقت می‌کنم.

* به شخصه در دنیای بازیگری همیشه سعی کرده‌ام که به روح نقش نزدیک شوم.

* به طور حتم می‌دانید که در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنیم، در ایران همه چیز بیشتر از آنکه رسمی و ضوابطی باشد، رفاقتی و روابطی است، در سینما هم وضع به همین شکل است، چون جامعه سینما یک جامعه کوچک است و از آنجا که در قالب یک هدف بزرگ‌تر مطرح می‌شود، اعضای آن باید یکدیگر را برای رشد و بهتر شدن و پیشرفت کمک کنند.

* فعالیت در سینما واقعا حد و مرز ندارد، خیلی‌ها بازیگرند، اما به طراحی صحنه هم علاقه دارند و زمانی که وارد آن حرفه می‌شوند، موفق هم می‌شوند، یکی هم مثل من به کارگردانی علاقه‌مند است، شاید روزی پشت دوربین رفتم. در هنر، برای من ایستگاه آخری وجود ندارد.

* محبوبیت از شهرت بهتر است و این را به خوبی از برخورد مردم در کوچه و خیابان می‌توان متوجه شد.

* تقریبا لذت شخصی از هنر بازیگری امکان ندارد، چون در دل جمع اتفاق می‌افتد و محصولش هم جمعی دیده می‌شود و مثل ساز یا تابلوی نقاشی نیست که شما بروید در یک گوشه برای خودتان ساز بزنید یا نقاشی بکشید.

* اگر بازیگر نمی‌شدم مثل برادرم؛ مهدی موسیقی را ادامه می‌دادم.

* به مدیر برنامه تا جایی اعتقاد دارم که به من نگوید در کدام فیلم بازی کنم یا نکنم.

* سینما در هنری‌ترین شکلش هم، تجاری است و در تجاری‌ترین حالتش هنری است.

* به شخصه سینمای معناگرا را دوست دارم.

* تنهایی یک نوع گنج و یک نوع هویت است، انسان تنها به دنیا می‌آید و تنها هم از دنیا می‌رود، حتی همه اگر در کنار یکدیگر زندگی کنیم، باز هم تنهاییم.

این هم چندتا عکس از این خانواده خوشبخت

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1388ساعت 18:5  توسط مارال  | 

بازم سلام

دیگه از هر چه که بگذریم سخن دوست خوشتر است

همین جوری که رو در و دیوار مغازه ها میبینین فیلم در باره الی هم بالاخره اومد تو بازار و مشتاقانی رو که نتونسته بودن فیلم و ببینن یا دلشو می خواست دوباره اونو ببینن رو خوشحال کرد

من خودم این فیلمو تو سینما دیدم حقیقتش اول انتظاراتمو براورد نکرد اما وقتی خوب راجع به اون فکر کردم دیدم الحق فیلم خوبیه اما چیزی که هیچ وقت راجع بهش شک نکردم بازی خوب شهاب والبته باقی دوستان بود که ما رو کاملا در اون فضا قرار میداد

اینم چندتا عکس

 

راستی یه چیز دیگه چند وقت پیش پای اخبار نشسته بودم موضوع راجع به جشنواره زوج های خوشبخت ایرانی بود که ناگهان شهاب وخانمش رو در تلوزیون دیدم که دارن باهاشون مصاحبه میکنن

از حق نگذریم هر چی شهاب خوش سر وزبانه و حرفای قشنگ میزنه خانمش هیچ چی نگفت

ولی خوب کاملا مشخص بود که هم دیگه رو خیلی دوست دارن .

تو این جشنواره شهاب حسینی و همسرش به عنوان زوج های خوشبخت ایرانی از دست رئیس جمهور لوح تقدیر دریافت کردند

بیایید مسئله رو سیاسیش نکنیم

اینم از عکساش

با تشکر نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 17:28  توسط مارال  | 

سلام به همگی

قبل از هر چیز می خواهم یه تشکر ویژه بکنم از همه ی دوستانی نظر ها وانتقاد هاشون رو برای ما میفرستن باید بگم خیلی خوشحالم که کسانی هستند که سرنوشت این وبلاگ براشون مهمه و با نظرات سازندشون مارو یاری میکنن.

همونطور که قبلا گفتم این اولین وبلاگ من است و من خیلی تجربه ی کافی ندارم مخصوصا حالا که زمان امتحانات است و من به سختی میتونم به کارای خودم هم برسم ولی با تمام وجود سع می کنم تا مطالب خوبی را از این ژس ارائه بدم تا دوستداران این وبلاگو از دست ندم و امیدوارم شما هم منو در این امر تنها نذارین واگه خدایی نکرده دیدین وبم داره کسل کننده میشه همین جوری منو ول نکنین و برین قبلش بهم اطلاع بدین راستی بی انصاف نباشی ها اگه مطالب خوب بود هم بگید تا روحیه بگیرم

با تشکر مدیر وبلاگ :مارال

+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 17:25  توسط مارال  | 

سلام

عید سعید قربان بر همگی مبارک

ببخشید دیر به دیر سر میزنم اخه امتحاناتم شروع شده و وقت سر خاروندن هم ندارم

خلاصه ببخشید دیگه

راستی از شهاب چه خطر اکه خبری ازش دارید به منم بگین چون هیچ خبری ازش ندارم

ببخشید دیکه من واقعا شرمندم ولی قول میذم امتحانات که تموم شد دست پر بیام

قول

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 19:13  توسط مارال  | 

سلام

حالتون خوبه؟

من که خیلی خوبم چون فیلم جدید شهاب درومد ایستگاه بهشت

اینم چند تا عکس

شهاب حسینی تو این فیلم نقش یه نوازنده  نابینا رو بازی میکنه که عاشق یه پرستار میشه و سعی میکنه بیناییش رو به دست بیاره و ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 12:18  توسط مارال  | 

سلام

و امروز هم یک سری جدید از عکس های شهاب حیسنی

امیدوارم خوشتون بیاد

شهاب حسینی و حمید گودرزی در قتل آنلاین

شهاب حسینی و حمید گودرزی در قتل آنلاین

شهاب حسینی و حمید گودرزی -الناز شاکردوست -
یکتا ناصر در قتل آنلاین

شهاب حسینی و حمید گودرزی -الناز شاکردوست - یکتا ناصر در قتل آنلاین

شهاب حسینی – لیلا حاتمی در جشنواره فجر

شهاب حسینی - لیلا حاتمی در جشنواره فجر

شهاب حسینی – ابراهیم حاتمی کیا در جشنواره ی
فجر

شهاب حسینی - ابراهیم حاتمی کیا در جشنواره ی فجر

شهاب حسینی در فیلم محیا

شهاب حسینی در فیلم محیا

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی در مجله ی سینمایی فیلم

شهاب حسینی در مجله ی سینمایی فیلم

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی و الهام حمیدی در فیلم سینمایی محیا

شهاب حسینی و الهام حمیدی در فیلم سینمایی محیا

شهاب حسینی در محیا

شهاب حسینی در محیا

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی

شهاب حسینی در فیلم درباره ی الی

شهاب حسینی در فیلم درباره ی الی

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 17:53  توسط مارال  | 

سلام  به همه ی دوستان

ببخشید اگه دیر به دیر میام اخه درسام خیلی زیاده ولی نهایت تلاش خودمو میکنم

امروز میخوام براتون متن مصاحبه ی شهاب حسینی رو با زضا رشیدپور در برنامه شب شیشه ای

رو بذارم امید وارم خوشتون بیاد

 

 

بيوگرافي شهاب حسيني:

متولد 1352 در تهران

دانشجوي انصرافي روانشناسي دانشگاه تهران
ابتدا با گويندگي در راديو آغاز كرد و سپس در تعدادي از برنامه هاي تلويزيون مجري بود.

در مجموعه تلويزيوني « پس از باران » در عرصه بازيگري هم خود را آزمود و در نهايت در سال 1379 در فيلم رخساره به عنوان اولين فيلم سينمايي اش موفق ظاهر شد.

مجموعه « پليس جوان » اوج هنرنمايي او در زمينه بازيگري است

فيلم ها:

رخساره (امیر قویدل، 1379)

آدمکها (علی قوی تن، 1381)

واکنش پنجم (تهمینه میلانی، 1381)

این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)

زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1381)

شمعی در باد (پوران درخشنده، 1382)

رستگاری در هشت و بیست دقیقه (سیروس الوند، 1383)

قتل آن لاین (مسعود آب پرور، 1384)

 

برنامه هاي تلويزيوني :

اکسیژن سری اول، مجری، 1377

رنگ صبحمجری، 1378

برپا - برپا مجری، 1378

با شما (مجری، 1378

آفتابگردان مجری، 1378

اکسیژن سری دوم، مجری، 1378

ویژه برنامه عید فطرمجری، 1379

پس از باران مجموعه، سعید سلطانی، 1379

همسفر مجموعه تلویزیونی، در دو اپیزود، 1380

پلیس جوان مجموعه، سروس مقدم، 1380

تب سرد مجموعه، علیرضا افخمی، 1382

 

-سلام عرض ميكنم خدمت تمام بيندگان شبكه 5 رسانه ملي شب شيشه اي شما بخير. -امشب در شب شيشه اي ما يك جوان پر طرفدار سينما حضور دارد.ايشان ذاتاً فعاليتهاي خودش را از تئاتر آغاز كرد بعد به راديو پايش باز شد و بعد به تلويزيون رفت و اجراهاي در نوع خودش بي نظير بود را ارائه كرد خيلي زياد ديده شد و از برنامه هاي تلويزيوني پلي زد به دنياي بازيگري و سينما.اغراق نيست كه اگر بگويم او جزء چند جوان مشهور و محبوب سينماي ايران است متولدسال 1352از تهران.شهاب حسيني عزيز سلام شب بخير.

  عرض سلام

 ادب و ارادت خدمت شما و بيندگان محترم برنامه پربيننده شما.

- سئوال نظر سنجي آقاي شهاب حسيني در كدام يك از موارد زير موفق تر است؟ 1-بازيگري 2-مجري گري -

 

هميشه از وضعيتي كه داري احساس ميكنم يك رضايتمندي خاصي داري اين از يك بابت خوب است از يك بابت بد چون آدم بايد شكرگذار باشد ولي نكند كه مانع رشد آدم بشود ؟

  بهترين استفاده از موقعيتي كه در اختيارت قرار ميگيرد و تلاش براي امانت داري خوب براي آن موقعيت . و احترام به مخاطبي كه آن موقعيت و آن كار به او ارائه مي شود و در نهايت احترام به خودت .

 -به نظر من شهاب حسيني جزء خوش چهره ترين هنرمندان مرد صدا و سيما است و جزء چهره هايي است كه هم مردانگي و صلابت خودش را دارد، و هم زيباست و خيلي خوب هم بازي ميكند جزء جوانهايي است كه بازيگري را ميشناسد ولي من تعجب ميكنم كه چرا شهاب حسيني الان اينجاست انتظار من اين بود كه خيلي بالاتر باشد.

 خدارو شكر البته از جايي كه هستم ناراضي نيستم شايد اگر به انصاف قرار بود تقسيم بشود اين موقعيتهاي خوب و ممتاز وقتي كه در دانشگاه تهران با برو بچه هاي تئاتر كار دانشجويي انجام ميداديم بچه هايي در آنجا بودند كه به مراتب خيلي خيلي بهتر از من بودند كارشان تئاتر بود آنها بازيگري را با روح و جانشان لمس ميكردند من با علاقه اين رشته را دنبال كردم و هيچكس رادر اين حرفه در صدا و سيما نداشتم ولي يك علاقه داشتم كه خالصانه از قدرت مطلق خواستم كه كمكم كند كه بتوانم به اين مسير ادامه بدهم .الان هم از جايي كه هستم احساس نارضايتي نميكنم خوب قبول دارم كه كار وقتي شكل جدي به خودش ميگيرد آدم بايد به تواناييهاي خودش اضافه كند دائماً خروجي نداشته باشد بايد به هنر خودش اضافه كند بايد حداقل به يك زبان ديگر مسلط بشود و بتواند سازموسيقي را خوب بنوازد و ورزشكار ايده آلي در حد خودش باشد كه بتواند يك شرايط آرماني را براي خودش به وجود بياورد خوب در ايران شايد كمتر به اين موضوع پرداخته ميشود .

 -من ميگويم شهاب حسيني در سينما قابليت اين را داشت كه به يك ستاره پول ساز در سينما تبديل بشود و بازي شهاب حسيني در يك فيلم به فروش آن فيلم كمك بكند .

 حق با شماست ولي شايد معيارهاي پول ساز بودن كمي با من تفاوت دارد من معمولاًدنبال شلوغي و حاشيه و اينها نيستم ولي معمولاًاين چيزها در بيزينس بازيگري وجود دارد

. - يعني آدمهايي كه فيلمها را پر فروش ميكنند آدمهاي حاشيه داري هستند ؟

 نخير منظورم اين است كه وقت كافي دارند كه به ماجراي بيزينسي خودشان بپردازند بطور مثال الان باب شده كه شخصي مي آيد مديريت برنامه ريزي شخصي را به عهده ميگيرد،من مخالف نيستم ولي امكان استفاده از اين مديريت برنامه اساساًبراي همه وجود ندارد فرايندي نبوده كه تعريفي داشته باشد و براي آن حدو حدود خاصي مشخص شده باشد به عنوان مثال اگر شما مدير برنامه تان را براي مذاكره به دعوت يك دفتر سينمايي بفرستيد آنجا براي مذاكره ممكن است يك موضع ناخواسته اي به وجود مي آيد .

-مثل اينكه ميگويند اين طرف جوگير شده است .

  شايد -

براي مدير برنامه هم تعريف درستي وجود ندارد براي اينكه اگر قرار باشد كسي مديريت برنامه يك بازيگر را به عهده بگيرد بايد خود آن شخص تحصيل كرده ي سينما باشد نميشود كه مثلاً ما يكي از دوستانم كه بيكار است را بياورم مدير برنامه ي من بشود شايد اين پديده جو گير شدن به خاطر استفاده ي غير تخصصي از مدير برنامه بوجود آمده است .

  غير تخصصي يا همان تعريف نشده اگر ما بخواهيم همه چيز را درست تعريف بكنيم يك بازيگر تحقيق در زندگي اش از همه چيز براي او واجب تر است كه اين زمان و فراغت خاصي ميخواهد .اداره كردن بخشهاي مختلف زندگي مثل دنبال كار بيمه رفتن يا هر مسئله و كار روزمره كه اگر بخواهد همه ي اينها توسط خود شخص انجام بشود كاملاً زمان را از آدم صلب ميكند بازيگر يك فضاي آماده براي تفكر نياز دارد مدير برنامه براي اين است كه بيايد بخشي از اين كارها را به عهده بگيرد تا فراغت زماني بيشتري براي بازيگر شكل بگيرد تا بتواند خودش را به يك سطح مورد قبول تر و بهتر برساند.

خوب بله اگر به قول شما من بخواهم دوست خودم را بياورم بدون اينكه بدانم چقدر توانايي دارد و چقدر ميتواند برنامه هاي من را با هم هماهنگ بكند قاعدتاً نمي توانم موفق بشوم .

 -شما الان 3تا دليل به من اشاره كردي مدير برنامه ضرورت تحقيق و ضروريات زندگي كه آدم را سرگرم ميكند اين 3دليل باعث شده اند كه شهاب حسيني به آنجايي كه بايد برسد نرسيده ؟

  آقاي رشيد پور من هيچ عجله اي براي رسيدن به آنجايي كه شما داريد اشاره ميكنيد ندارم .

- مگر چند سال از چهره ات ميتواني استفاده كني براي سينما؟

  بله بازيگر بايد تواناييهاي خودش را بيشتر بكند حالا شايد ممكن است كه ديگر جوان اول و اينها را به آدم واگذار نكنند اصلاً اشكالي ندارد خوبي اش اين است كه من اگر آمده ام كاري را انجام بدهم ، من تمام كارهاي سينماي ام نقشهاي مكمل بوده است .

 

- دوست نداشتي نقش اول باشيد؟

  من هنوز قابل باور براي من نيست كه بتوانم تمام مسئوليتهاي سنگين فيلم را به تنهايي بعهده بگيرم .

 -پيشنهاد نقش اول به شما شده ؟

  بله من چند تا از كارهايي كه انجام دادم رل اول بوده است.

 - اما درخشش شما براي نقشهاي مكمل بيشتر بوده حتي كانديدا شدنت هم براي نقشهاي دوم بوده است .

  بله

 -آقاي كيانيان به مطلب خوبي اشاره كردند ميگفتند ماميتوانيم كه نقش دوم را خوب بازي كنيم لزومي ندارد كه بخواهيم حتماً تبديل بشويم به يك نقش اول خوب،اگر تخصص ما در ايفاي نقش مكمل خوب باشد اين خودش ميتواند يك تخصص خوب در سينما باشد اما من ميگويم شهاب حسيني توانايي براي نقش اول شدن گيشه ساز را هم دارد .

  به زندگي بازيگران بزرگ حرفه اي چه در ايران و چه در جهان نگاه كه ميكنيم ميبينيم كه قله هاي موفقيت براي اين آدمها بعداز 40 سالگي اتفاق افتاده است .من احساس ميكنم كه حكم آن سفال نيمه كاره اي دارم راكه هنوز در كوره است .

 - نكند در آن كوره بسوزي ؟

 شايد هم بسوزم اگر جنسم نامرغوب باشد قطعاً از آن كوره بيرون نمي آيم شايد يك روزي اين اتفاق بيافتد كه ما يك سينماي خيلي قوي در سطح دنيا داشته باشيم كه بتوانند جلب توجه بكند فروش بكند و سرمايه برگرداند ،اين اتفاق كمي قريب است.

 - پس شما هم مرز پيروزي خود را 40 سال به بعد ميدانيد ميگوييد كه بايد كسب تجربه بكنم . ميخواهيد من كمي در مورد اشتباهات محاسباتي شما بگويم كه اگر دوست داشتيد در مورد آن توضيح بدهيد ؟

  بله حتماً

- من ميگويم كه شهاب حسيني اصولاً شهرت را از اجراهاي تلويزيوني بدست آورد چه اشكالي داشت كه از اين شهرت در مقوله ي ديگري مثل سينما و تلويزيون استفاده كرد به جايي رسيد كه شهاب حسيني را ديدند و گفتند كه چه بازيگر خوبي و چقدر خوب دارد بازي ميكند ولي شهاب حسيني درست در نقطه ي عطفي كه مي توانست كمكش بكند برميگردد و اجرا ميكند من ميگويم كه اگر قرار بود اين پل را يكطرفه بپيماييم، پيموديم و چقدر خوب هم شد ديگر چرا برميگرديم؟

  به هر حال جامعه ما مثل يك خانواده هستند به هر حال من مناسباتي را كه در بين مردم ميبينم شايد زياد در بين مردم ديگر نبينم خيلي با محبت هستند هنرمندان را مثل يكي از اعضاي فاميل خودشان به حساب مي آورند من نميتوانم آن قسمت از زندگيم را كه شروع كار حرفه اي من بود و به من تجربه هاي زيادي آموخت را فراموش بكنم مثلاً اجراي شب سال تحويل باورتان نميشود كه براي من يك قوت قلب بود فارغ از هر قصه و داستان و نقش مثبت و منفي و خاكستري و بعد هم نشستم جلوي دوربين با مردم گپ زدم و حالم هم خيلي خوب شد .

- شايد بطور مقطعي بعضي كارها حال آدم را خوب بكند ولي شايد اگر در طول يك مسير حرفه اي بايد از اين حال خوب شدنها بگذري تا به يك حال بزرگتري دست پيدا بكني.

  مسئله اينجاست كه ما مسير حرفه اي را براي خودمان چگونه تعريف بكنيم ضمن اينكه آدم دور نشود از بافت اجتماع و جامعه بهتر است كه يادمان باشد كه ما هم داريم مثل همه زندگي ميكنيم و جزء مردم هستيم.

 -من مي توانم بگويم كه خوب كاري ميكند شهاب حسيني كه اجرا ميكند ولي اين يك كار را نميتوانم بگويم خوب است كه ميرود عضو موسيقي هفت ميشود و ميخواهد در موسيقي هم هنر آزمايي بكند .

  در مورد اين موضوع صحبت كردن سخت است چون ميگويند كه طرف دارد از خودش تعريف ميكند .من عاشق رفاقت هستم يعني اينكه با توجه به امكاناتي كه شما به عنوان رفيق من داريد اگر ميتواند از طرف شما خيري به من برسد، برسد وقتي كه ابر و باد و مه خورشيد و فلك دست به دست هم ميدهند كه بنده ي نوعي را كه يك نوجوان گل كوچك بازي كن و عادي را كه اصلاً هم خاص نبودم را كمك ميكند كه اين مسير را طي بكند به هر حال من بايد بتوانم يك جوري رساناي اين ماجراهم باشم نه به واسطه ي اين اتفاق مثلاً همان بچه هاي گروه هفت كه شما به آن اشاره كرديد كه يكي از آنها برادر من است و بقيه جوانهايي هستند كه به واقع انتخابهايي كه در امروزه روز دارند راه درستي را انتخاب كرده اند و آدمهاي مثبتي هم هستند و آدمهايي هستند كه ضميره و خميره آنها كاملاً درست است و دارند در جهت انساني سعي ميكنند كه پيش بروند اگر شما باشيد بايد آنها را كمك كنيد به عنوان يك آدم نزديك يا خير؟

 - نخير - شهاب حسيني ميگويد كه من چون اينها جوانهاي خوبي بودند رفتم و كمكشان كردم چون حال خوبي به من دست داد رفتم و اجرا كردم ام شايد همين مسائل كوچك باشد كه باعث بشود شهاب حسيني آن چيزي كه در سينما قرار است بشود ديگر نشود .

  ببخشيد آن چيزه چي است؟

- من ميگويم شهاب حسيني اعتبار خوبي در بازيگري با توجه به اين چند نقش اخير در شمعي در باد يا واكنش پنجم كه من تعجب كردم كه شهاب چطور نقشي را انتخاب كرده است كه فقط دو كلمه ديالوگ در آن است و ميدانيد كه شهاب استاد بازي كردن با ميميك صورتش است شهاب حسيني جزء معدود بازيگران سينماي ايران است كه ميتواند ري اكشن نشان بدهد به بعضي ها كه ميگويي عصباني شو ،عصباني ميشوند داد ميزنند ،مشت ميزنند شهاب حسيني همه ي اينها رادر ميميك صورتش قايم ميكند و بعد نشان ميدهد ولي من ميگويم كه شهاب شايد تو خودت قدر خودت را نميداني تو بازيگري هستي كه خيلي اعتبار داري .

  اگر من فاصله ميگرفتم و هر يكي دو سال يك كار را ميكردم منظورت همين است. -

 نخير منظورم اين است كه حداقل يك كار متفاوتي انجام ميدادي كه ما بگوييم كه اين شهاب حسيني تنها همين شهاب حسيني نيست بازيگر تنها نقشهاي ملو درام نيست يعني قابليت هاي خيلي زياد ديگري هم دارد . -

تفاوت بايد زمينه اش وجود داشته باشد شما بايد وقتي اثري را كه به عنوان فيلمنامه ميخوانيد اگر اين اثر متفاوت است كاملاً بايد شما را تحت تأثير قرار بدهد من به عنوان يك تماشاگر به فيلمنامه هايي كه بهم پيشنهاد ميشود ميخوانم و اگر ببينم كه از ديدن اين فيلم من لذت ميبرم و ميتوانم بيايم بيرون و به آن فكر بكنم و در نهايت همان مفهوم اصلي هنر كه در واقع ميشود گفت سينما هم جزيي از ادبيات است سينما خودش نكاتي دارد كه فارغ از همه ي آن نكاتي كه در سطح ديده ميشود بايد كمي برويم داخل و ببينيم كه هدف چه بوده است و فيلم ميخواهد چه بگويد .اگر آن فيلم چيزي بهم ياد داد قبولش ميكنم اينكه براي انتخاب هميشه بايد دست آدم باز باشد الان اداره كردن يك خانواده كار سختي است به دليل اينكه شما يك وزنه اي را تا كي ميتوانيد بالاي سرتان نگاه داريد ولي به هر حال بايد اين انرژي از يك جايي بيايد .

 

 - الان مردم ما فكر ميكنند كه بازيگران سينماي ما حداقل يك تويوتا كمري دارند واقعاً اينطوري نيست خيلي ها هستند كه با آژانس و تاكسي تردد ميكنند .

  من يك پراید هاچ بك مشكي داشتم خيلي هم دوستش داشتم يك دفعه جريمه شدم به من گفت كه آن ماشين خوب را نگه ميداري شبها باهاش ميري اينطرف و آن طرف .

 - اين يك نكته خوبي مي تواند باشد چون ما مجبوريم كاري بكنيم كه چرخ زندگي هم بچرخد .

  بله اساسا ً داريم زندگي ميكنيم راه من چي بود؟ راه من راهي بود كه وقتي كه 22سالم بود براي خودم انتخاب كردم و الان نوبت به ثمر رساندنش است دوست داشتم كه اين اتفاق بيافتد من نمي توانم آرامش آنها را فداي ماني فست خودم بكنم.

 - ولي آن ماني فست حرفه اي راهم نبايد فداي كارهاي مقطعي بكنيم ؟

  من هميشه تلاش خودم را كرده ام و از خدا خواسته ام كه بهترين انتخاب را در آن شرايطي كه در آن قرار دارم داشته باشم .

- اگر شما از فردا متولي وزات ارشاد بشوي و همه چيز مربوط بشود به تصميمات شما چه چيزهايي را براي بازيگران سينمايي ايران تعريف ميكنيد چه چيزهايي به آنها ميدهي كه ديگر جلوي دوربين نگويند كه ما معيشت داريم زندگي داريم و غيره و بايد فيلمي را بازي كنيم كه زندگيمان بچرخد .

  من تصور ميكنم كه چيزي كه براي زندگي بازيگرها مورد نياز است براي اينكه به بالاترين سطح از زندگي كاري برسند و جزء مشاهير سرزمين خودشان به حساب بيايند و بتوانند آن هدف اصلي را كه مثلاً ايران كجاست و ايراني كيست و براي اين 3000سال چه حرفهايي براي گفتن دارد هنر همين را مي خواهد بگويد همه محصولات هنري ما به جهان صادر ميشود فرش ما كه در جهان طرفداران خاص خودش را دارد فرشي كه درآن تاريخ عشق زيبايي شناسي و همه چيز در آن نهفته است هنر بازيگري هم بايد بتواند اين طور باشد بايد شرايطي باشد كه بازيگر را اگر دارد در سطحي كار ميكند كه قابل قبول است بتواند كه سفير فرهنگ و هنر سرزمينش براي جاهاي ديگر باشد بايد حمايت كرد.

 

- چه جوري مي شود اين كار را كرد؟

  من كاري ميكنم كه حتي الامكان اينها را از دغدغه هاي زندگي جدا بكنم نميدانم به چه صورت حالا شايد براي تأمين مسكن يا آينده كه كسي نگران نباشد كه اگر من روزي از اين عرصه كنار رفتم چه بلايي سرم مي آيد وقتي كه اين افق باز باشد نسلهايي كه مي آيند جاي خودشان را به نسلهاي ديگر ميدهند انرژي هستند كه ميتوانند تجاربي را كه به هر حال تا اينجا آمده است كاملاً بزرگوارانه و با سخاوت در اختيار نسل بعد قرار بدهند .

- آقا شما فكر كن كه من هم معاونت هستم بگو كه از فردا چندتا تصميم خوب بگيريم كه وضع بازيگران ما بهتر بشود.

 ما اول ايمان بياوريم كه مي خواهيم با زبان سينما با مردم دنيا حرف بزنيم اگر بهش ايمان آورديم تمام شرايطي را كه لازم است اين اتفاق بيافتد را براي همه ي كساني كه دست اندر كار هستند و امتحان خودشان را پس داده اند فراهم كنيم. يك فيلمنامه نويس نميتواند به فكر جور كردن اجاره خانه باشد.

- پس فرموديد يكي از معضلات بزرگ مسكن است .

  مثلاً فكر كنيد كه يك فيلمنامه نويس برود در يك جاي خوش آب و هوا در شمال كشور اقامت بكند و آنجا فيلمنامه اش را بنويسد يا در اوج اين دغدغه هاي زندگي روز مره بخواهد فيلم نامه بنويسد موفق نميشود چون فيلمنامه جان مايه يك حركت تلويزيوني يا سينمايي و آغاز اين دو است .شايد كه شايسته اين نباشد كه مال خودش باشد ولي ميتواند برايش اين شرايط فراهم باشد همه ي دغدغه ها تا زماني است كه كليد دوربين نخورده است وقتي كه كليد دوربين ميخورد اتفاقي كه مي افتد اين است بگيريم اينقدر زمان و بودجه براي كار ما تعريف شده است.اينها دست و بال همه را ميبندد ما رفته ايم يك تله فيلمي رادر شمال فيلمبرداري كرديم .

 - اين ديگر مشكل تهيه كننده است كه مثلاً مي خواهد با يك پول كم و زمان كوتاه فيلم را جمع و جور بكنند .

 خوب اين كه خوب است فقط در صورتي كه در چار چوبي حركت كند كه قبلاً،تعريف شده برايش طرح و برنامه چيده شده برايش كه اگر ما اين كار را بكنيم طي 20 روز اين فيلم را بسازيم ضمن اينكه ما تمام آن ماجراها را هم رعايت كرده ايم .

 - شهاب وزير ارشاد خوبي نيستی اصلاً - شهاب شما همش در فيلمها شدي بازيگر ملومدرام يا آن جوان خوبه چرا ؟

  ميدانيد هميشه به من ميگفتند كه تو چرا بچه ي خودت را دزديدي ميگويم اين من نيستم من عاشق بچه خودم هم هستم آن يك شخصيتي بود در فيلمنامه كه بايد در آن كار اين اتفاق مي افتاد در نهايت بگوييد كه در انتها و بن بست زندگي شتاب زده و عجولانه تصميم نگيريم كمي توكل كنيد ببينيد چه اتفاقي مي افتد بعضي وقتها به مو ميرسد ولي پاره نميشود به نظر شما آن آدم ميتواند آدم خوبي باشد .

- شايد وجه معكوسش رادر نظر بگيري مثلاً آدم بده حالا يك درامي كه يك سر آن آدم خوبه و سر ديگر آن آدم بده است. مثلاً شهاب حسيني كه با اين شمايل اخيري كه در فيلمهاي اخير از آن مي بينيم راحت بگويم فيلمهاي تو شبيه فيلمهاي هندي است . - اين فيلمهارا من ميخوانم به آنها يك نمره بده. -

 رخساره:17 -

 واكنش پنجم:19 -

زهر عسل:14 -

 اين زن حرف نميزند:18 -

 آدمكها:13 -

شمعي در باد:19 -

 سقف بازي شهاب حسيني همين شمعي در باد بوده كه الان مي گويد 19؟

  اين را مخاطب بايد بگويد. -

 از شما جايي خوانده بودم كه گفته بوديد بهترين بازي من در مدار صفر درجه است درسته؟

  منظورم بهترين نبوده ولي اصولاً در مدار صفر درجه كمي با كنترل و تسلط بيشتري كار كردم .

 - ولي خوب ما مي توانيم سقف شهاب حسيني را بالاتر ببينيم . - دو قطعه موسيقي براي شما پخش ميكنيم حستان را بما بگوييد.

  هميشه در مورد اين قطعه يك سئوالي دارم.اين كه شاعر ميگويد امشب در سر شوري دارم امشب در دل نوري دارم چرا يك ملودي غمگيني براي چنين شعر شادي انتخاب شده است دوست داشتم هميشه از آهنگساز اين قطعه بپرسم .

 قطعه دوم  امشب داشتم اين را در ماشينم با خودم مي خواندم .يكي از فيلمهايي كه خيلي دوست داشتم .(آهنگ كلاه قرمزي) -

 شما خيلي آدم پر جنب و جوشي هستي شهاب ولي چيزي كه الان در اين مصاحبه از شما ميبينم مي خواهي انگار خيلي باكلاس برخورد كني با قضيه خيلي محكم نشستي جلوي دوربين اشكال ندارد همه بدانند كه شهاب حسيني چقدر شاد و بگو بخند است.

  خوب فعلاً سكان دست شماست .

 - چند تا اسم ميگويم نظرتان را بگوييد. -

پوران درخشنده:بانوي سينماي ايران -

 رخشان بني اعتماد:همچنين -

 تهمينه ميلاني:همچنين -

محمد رضا گلزار:وقتي كه زهر عسل را باهاش كار كردم قبل از اينكه بشناسمش احساس مي كردم كه باهاش ارتباط برقرار كردن سخت است ولي بعد فهميدم كه اشتباه فكر ميكنم چون خيلي پسر خوب خونگرم و دوست داشتني بود و يك خاطره اي كه از ايشان دارم اين بود كه جشن تولدم را در زهر عسل برگزار كردند كه رضا هم خيلي غنا بخشيد به آن مجلس.

 - بهرام رادان:يك دوست خوب كه 2تا كار ماندگار براي خودم حداقل باهاش كار كردم يكي شمعي در باد و ديگري رستگاري در 8.20دقيقه -

 پرويز پرستويي:من هميشه ايشان را تحسين ميكنم -

 مسعود ده نمكي:دوست دارم بيشتر در مورد ايشان فكر بكنم من يك مستندي ديدم كه خيلي من را به فكر وادار كرد.

 - محمد رضا شريفي نيا:يك همكاري با ايشان داشتم در الهه زيبا بيشتر دورادور احوالي از هم پرسيده ايم .

- مسعود كيميايي: در فيلم رئيس قسمت نشد در خدمتشان باشم -

 يك خبر محرمانه را ميخواهم فاش كنم كه شايد براي بينندگان ما جالب باشد قرار بود بازيگر نقش اول فيلم آتش بست آقاي شهاب حسيني باشد. كه به دليل اينكه در سريال مدار صفر درجه را كار ميكردند نتوانستند.

-درپایان صحبتی دارید برای بينندگان.

 

  زندگي صحنه ي یکتای هنرمندي ماست هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود صحنه پيوسته بجاست خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.

  89 درصد از مردم به بازيگري رأي دادند . - 11 درصد از مردم هم به اجرا رأي دادند

  خيلي خوشحال شدم كه در خدمت شما و مردم بودم و از خدا ميخواهم كه به من توان بدهد تا بتوانم در كارهاي بهتري براي مردم حضور داشته باشم.

-منو رها كن از اين فكر تنهايي خدانگدار شب بخير.

این هم یکسری توضیحات وعکس از فیلم پرسه در مه

به گزارش خبرگزاری فارس، پس از پایان یافتن 75 جلسه فیلمبرداری فیلم «پرسه در مه» به کارگردانی «بهرام توکلی»، تدوین فیلم توسط «بهرام دهقانی» آغاز شد.
بنا بر این گزارش، هنوز سازنده موسیقی فیلم مشخص نشده است.
این فیلم فیلم در شهرهای تهران ، مازندران و گیلان جلوی دوربین رفته است.
داستان «پرسه در مه» براساس فیلمنامه‌ای از بهرام توکلی، درباره جوانی 30 ساله به نام امین است که در پی نوشتن قطعه‌ای موسیقی است که آرمان زندگی‌اش محسوب می‌شود، اما به دلیل مشکلات زندگی و روزمرگی به جایی می‌رسد که تعادل روحی‌اش را از دست می‌دهد 

 

 

  

 

 

 

 

  

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 19:27  توسط مارال  | 

سلام به همه ی دوستان عزیز

این هم تعدادی از عکس های فیلم دلشکسته با بازی شهاب حسینی

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مهر1388ساعت 20:16  توسط مارال  | 

سلام امروز می خواهم مصاحبه ی شهاب با مجله مکس رو براتون بذارم.

حضوررتان در تلویزیون با مجری گری آغاز شد که این روز ها هم شاهد آن بوده ایم اجرا را چقدر دوست دارید؟   

اجرا اولین پله محکمی بود که در کار تصویری باعث شد خیلی جدی تر به مقوله تلویزیون و بعد ها سینما نگاه کنم طبعا به خاطر اینکه کارم را با اجرا شروع کردم گاهی وقت ها به خاطر تمام دوستی ها و رفاقت هایی که همه در دنیای سینما داریم مجبور می شوم کاری را بپذیرم البته بیشتر اجرا های زنده ای که در آنها مستقیم با مردم ارتباط دارم مثل مراسم تحویل سال که یک بار در سال اتفاق می افتد. این را هم بگویم که اجرا شرایط خاص خودش را دارد و چیزی نیست که در کنار بازیگری به طور مرتب ادامه بدهم.   

حضورتان در تلویزیون با انتخاب ها ویژه ای همراه بوده. دغدغه خاصی برای حضور در تلویزیون دارید؟   

تلویزیون هم مانند سینما مخاطب خاص خود را دارد ولی انبوه تر. من کلا مخاطب تلویزیون را دوست دارم. در این چند وقت گذشته شاهد پخش سریال های زیادی بودیم که مردم هم از پخش آنها استقبال کردند ارزش یک کار خوب تلویزیونی به نظرم از کار های متوسطی که در سینما نمی توانند نظر مخاطب را برآورده کنند بیشتر است. سینما به لحاظ ماندگاری از جایگاه ویژه ای برخوردار است از لحاظ ایجاد مخاطب هم گسترده تر و وسیع تر است دغدغه خاصی برای حضور در تلویزیون ندارم ولی اگر متن و نقش خوب پیشنهاد شود بی تردید می پذیرم.  

 این آرامش گرما و متانتی که شهاب حسینی در نقش آفرینی های روی پرده اش  می دهد چقدر به شخصیت ذاتی خودش بر می گردد؟  

 مهم ترین چیزی که می دانم که هیچ آدمی بد مطلق یا خوب مطلق نیست چون اگر بد یا خوب مطلق بود انسان تبدیل به یک موجود تک بعدی بی خاصیت می شد بنابراین هر نقشی اگر منفی باشد یا مثبت حتما مثبت دارای خصایص منفی است و منفی دارای خصایص مثبت. چیزی که شما از آن به متانت نام می برید لطف شماست من بیشتر پای این تعریف می گذارم که سعی کرده ام پا به پایتماشاگر حرکت کنم و از جایگاه بالاتر به مخاطبم نگاه نکنم باید با تماشاگر دوست شد و به او گفت من بدون هیچ ادعایی آمده ام که برایت قصه بگویم. اگر من موفق به جلب تماشاگر بشوم فکر کنم بزرگترین کار را انجام داده ام. تا به حال سعی کرده ام به باور شخصیت نزدیک بشوم.   

جدا از جایگاه و شهرتی که طی این سال ها از حضور در سینما و تلویزیون کسب کردید چقذر محبوبیت دارید؟  

 نمی دانم چه بگویم تا به حال که همیشه از لطف مردم برخوردار بوده ام آنها واقعا بی شائبه آمدند و صادقانه حرف دلشان را زدند صادقانه اگر لطفی داشتند ابراز کردند می توانستند نگویند مثلا از کارت لذت بردیم ولی همین مقدار لطف را که می بینم حس می کنم از روند کاری ام راضی هستند و من هم توانستم نمره قبولی را از سویشان کسب کنم.  

 از همکاری با خانم تهمینه میلانی می گویید ؟   

به سبک خانم میلانی علاقمند هستم و به شخصیت ایشان احترام می گذارم. خانم میلانی سر صحنه ارتباط فوق العاده خوب و نزدیکی با عوامل برقرار می کنند و انرژی می دهند. در فیلم (واکنش پنجم) تجربه خوبی با ایشان داشتم و در سوپراستار هم خوشبختانه این تجربه تکرار شد.   

شما هم با کارگردان های مرد کار کرده اید و هم با کارگردان های خانم از جمله تهمینه میلانی در فیلم (واکنش پنجم) و (سوپراستار) و با پوران درخشنده در فیلم های(شمعی در باد) و (بچه های ابدی) .فکر می کنید بین کارگردانی خانم ها و آقایان فرقی وجود دارد و آیا اینکه بخواهیم نحوه کارگردانی را هم زنانه مردانه کنیم صحیح است؟  

 به نظر من نه! درایت جنسیت نمی شناسد. درایت در هر آدمی می تواند وجود داشته باشد عدم درایت هم همین طور ولی خوشبختانه من با کارگردان هایی مثل خانم مالانی و درخشنده که کار کردم از فضای کار کاملا راضی بودم و لذت بردم.  

 چه شد که در فیلم(پسر آدم دختر حوا) بازی نکردید؟  

 متاسفانه حضورم در این پروژه به علت عدم همخوانی شرایطم منتفی شد یعنی شرایط کاری ام را نتوانستم به لحاظ زمانی هماهنگ کنم و گرنه دوست داشتم کار کنم و برای عوامل این فیلم آرزوی موفقیت می کنم. پسرآدم دختر حوا قطعا کار خوبی می شد. 

 

 شاید بتوان پر کاری شما را نوعی تجربه اندوزی بیشتر قلمداد کرد؟  

 فقط می خواهم بگویم که سراسر زندگی آدم تجربه است از دست زدن به تجربه های متفاوت و مهیج در طول زندگی هم در صورتی که در یک کسیر درست باشد نباید وحشت داشت. همیشه اتفاقات بزرگ به خاطرشجاعت و پذیرفتن یک تجربه جدید در مسیر درست به وقوع پیوسته. امیدوارم همه ما بتوانیم تجربه کنیم و چیز های خوب و مثبت را یاد بگیریم و از همه مهم تر رفاقت و عشق و انسانیت و با هم بودن را تمرین کنیم.   

با چه نگاهی بازی در فیلم(درباره الی...) را پذیرفتید؟  

 آشنایی من با اصغر فرهادی به سال 75.74 در دانشگاه تهران برمی گردد. او را در آن فضا می شناختم و بعد هم سریال(داستان یک شهر) را ساخت که در زمان خودش یکی از بهترین کار های تلویزیون بود هم خیلی دقیق ساخته شده و هم خیلی روی بینندگاهش تاثیر گذار بود. واقعا منتظر فرصت مناسبی بودم تا با او همکاری کنم.فیلم های دیگرش را هم در زمان نمایش هر کدامشان دیده بودم. به هر حال این نکته مهمی است که فرهادی با سه چهار فیلمی که تا همین جا در کارنامه اش از خود به جا گذاشته یکی از کارگردانان درجه یک سینما ما به حساب می آید. کار با او برای بازیگر پر از نکته های آموختنی است. در گروه بازیگران درباره الی... من آخرین نفری بودم که به جگع ماحق شدم فرهادی دلش می خواست از ترکیبی از بازیگران دارای سابقه و کسانی که تجربه اولشان را می گذرانند استفاده کند تا فضای فیلم هر چه مستند تر به نظر برسد.  

 تجربه کار دسته جمعی با گروه پر تعداد بازیگران چطور بود؟  

 جذابیت کار از این نظر در این بود که ما می دانستیم همه جزئیات در فیلمنامه وجود دارد دلی باید به نحوی کار می کردیم که به نظر بیاید زاده همان لحظه است. در درباره الی از همکاری دوستان بسیار خوب و مسلطی برخوردار بودمترانه علیدوستی و گلشیفته فراهانی در نقش هایشان عالی بودن. مریلا زارعی و رعنا آزادی ور یکی از بهترین بازی هایشان را ارائه دادند. پیمان معادی و مانی حقیقی که هر دو فیلمنامه نویس و فیلمساز و خلاصه افرادی حرفه ای در حیطه هایی منهای بازیگری بودند در این اولین تجربه نشان دادند که چه دقیق بازیگری را می شناسد و صابر ابر هم بود که همکاری مان خیلی سریع و متوالی منجر شد به تئاتر(کرگدن) فرهاد آئیش که آنجا هم با هم بازی داشتیم. برای من در طول مدتی که دارم در سینما کار می کنم انتخابی ویژه و تجربه شاخصی بود نوعی استثنا بود که معمولا یک بار یا به ندرت اتفاق می افتد.   

پس تجربه خوبی بود؟   

در طول کار روی این فیلم احظات عجیب و غریبی داشتیم. هدایت اصغر فرهادی فوق العاده بود. داستان فیلم در سه روزی می گذرد که فضا و حال هوای حسی شان کاملا با هم تفاوت دارد. جالب این است که در پشت صحنه هم همین اتفاق می افتد یعنی یک استراتژی برای هدایت روابط بچه های بازیگر وجود داشت که همین فضا ها بین خود بچه ها هم شکل بگیرد و بعد به شخصیت ها منتقل شود. روز های اول فیلمبرداری فضای شاد و سر خوش و دوستانه حاکم بود و این کیفیت در روابط بین گروه کم کم و بر حسب تغییر تدریجی یا ناگهانی فضای داستان به نحوی ظریف کم رنگ می شد و تحلیل می رفت.  

 

می توانید کمی از کاراکتری که در سوپراستار بازی کردید بگویید؟ 

  

درباره ی این کاراکتر مدام می گویند که این ادم فاسد است و کار غیر اخلاقی می کند و اینها اصلا این آدم اگر منفی و فاسد بود به هیچ عنوان رشد نمی کرد کار های بدی متوجه او می شد و امکان رشد پیدا نمی کرد کسی که بد اخلاق و بد دهان باشد اصلا سوپر استار نمی شود باید وجوه شیرینی در او باشد منتهی من داشتم مقطعی از این آدم را بازی می کردم که شیرینی اش به تلخی اش گراییده واز جایی به بعد خسته شده. شرایط خستگی عجیبی که در این بازیگر پیش می آید برای کسی که از بیرون به این موضوع نگاه می کند قابل درک نیست. گاهی آدم حوصله اش از خودش سر می رود و یک روزهایی هست در کار و مناسبات شخصی و حرفه ای که آدم واقعا حوصله خودش را هم ندارد. این آدم در فیلم چنین شرایطی قرار گرفته که در ذات خودش شرایط خیلی پیچیده ای است.   

شهرتی که دیگر عادی می شود؟   

ببین! آن چیزیکه در اصطلاح محاوره ای اسمش را کیف و حال می گذاریم در یک ماه جذابیت هایش را برای او از دست می دهد و یکنواخت و بی معنی می شود. برای خود ما هم در زندگی عینی پیش می آید که مثلا گاهی نمی توانیم در مهمانی ها و یا حتی عرئسی یک دوست شرکت کنیم چون در مورد جایگاه و وضعیت و شانمان نگرانی داریم زندگی سوپراستاری یک مقدار انزوا و تنها شدن در خودش دارد. 

 

 وقتی جایزه را گرفتید چه احساسی داشتید؟  

 برای آن شب با شکوه از خدای بزرگ تشکر می کنم البته این تندیس به تنهایی سهم من نیست و آن را به خاطر لطف خدا و گذشت اعضای خانواده ام که در این سال های فعالیت قسمت های بد من را دیدند و تحمل کردند به دست آوردم و از همه ممنونم. از همه آنهایی که در طی این سالها چه در اجرا و چه همه کارهایم در فیلم ها و سریال ها این امکان را دادند که کنارشان باشم و بیاموزم ممنونم!  

 از حال به بعد چه کار خواهی کرد؟   

این جایزه کار را دشوارتر کرده و بای بگویم که مسئولیتش با من شادی اش مال شما و همه آنهایی است که در این روند ده ساله کمک کردند تا به این جا برسم... امیدوارم حالا که سیمرغ گرفته ام شایسته اش باشم.   

نظرتان درباره جشنواره چه بود؟  

 جشنواره خیلی خوبی بود جشنواره ای پر از حرارت و فیلم های خوب از استا بیضایی و کریم مسیحی و بسیاری دیگر فیلم داشته ایم و حالا با این سیمرغ که به نظرم هدیه زندگی به من است و منتظرش نبودم جشنواره بیست و هفتم یک جشنواره نوستالژیک است!

این هم چند تا عکس:

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 13:11  توسط مارال  |